تبليغاتX
ترانه های بیدار
 

 

ترانه های بیدار

 

 

كسي به ياد عشق نيست کسی به فکر ما شدن از آن تبار خودشکن تو مانده ای و بغض من

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

به ترانه خانه ما خوش آمدید
تو را مرور می کنیم
تا خاموشی ما فراموشی بزرگ نباشد
شهیار


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


فهرست خوانندگان

الف

ب

پ

ت

ج

چ

ح

خ

د

ذ

ر

ز

ژ

س

ش

ص

ض

ط

ظ

ع

غ

ف

ق

ف

ک

گ

ل

م

ن

و

ه

ي

ه


دوستان

آونگ خاطره های ما

سایت قدیمیها

راوی حکایت باقی

حسام فرياد

گوگوش TV

قفسه کتاب

هواي تازه

عاشقانه

ستار "رامين"

مصلوب

شاد باشيد "سیاوش"

آورا

کتايون

بازگشت دوباره

ايران ترانه

وبلاگهاي به روز شده

طرفداران رسمي سياوش قميشي

ترانه هاي پاپتي

مي نوش که عمر جاودان خواهي يافت

ترانه هاي رضا راد

نت به نت

موسيقي قديمي


پیوندهای روزانه

دانلود موسيقي "سرزمين"

زمستون

تحرير

کلتکس رکوردز

پارس ويدئو

رنگارنگ

درویش

ترانه های قدیمی

سایت بتی

سایت الهه


ترانه هاي پيشين

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

عماد رام

 
 
 
 

گفتم محبت رنج و عذابه نقش سرابه باور نکردی

رنگه فریبه همچون حبابه نقش بر آبه باور نکردی

گفتم از افسانه بگذر از دل دیوانه بگذر

من سرشک غرق چشم روزگارم

ساغر بشکسته ام من

مرغک پر بسته ام من

بسته در زندگی راه فرارم

 

نقش دیوار زمانم

اشک سرد آسمانم

ای دریغا چون غباری

مانده بعد از کاروانم

ساکن میخانه ام من گفتمو باور نکردی

از وفا بیگانه ام من گفتمو باور نکردی

نقش دردی بر دل من مانده بر جا دگر یادگاری

سرکشیده از دل من ای دریغا دگر مشت خاری

 

گفتم که دنیا دشت جنونه نامهربونه باور نکردی

گفتم دل من بی همزبونه دریای خونه باور نکردی

گفتم از افسانه بگذر از دل دیوانه بگذر

من سرشک غرق چشم روزگارم

 ساغر بشکسته ام من

مرغک پر بسته ام من

بسته در زندگی راه فرارم

 

 

نوشته شده توسط مانی در جمعه 5 بهمن1386 ساعت موضوع: ع | لینک ثابت



دختر دریاها

عکس از سایت قدیمیها : عارف و سپیده
 
 

کی بود کی بود کجا بود با من چه آشنا بود

فرشته بود بلا بود دختر دریاها بود

هر کی بود چشاش چه مهربان بود همرنگ آسمان بود

موهاش رنگ طلا بود بلا بود بلا بود

چشاش چه مهربان بود همرنگ آسمان بود

موهاش رنگ طلا بود بلا بود بلا بود

کی بود کی بود کجا بود با من چه آشنا بود

فرشته بود بلا بود دختر دریاها بود

یه شب اومد به خوابم منو برد کجا برد

تو ابرها تو نورها قصر بلورینم داد باغای رنگینم داد

از اون شب فرشته شد حور شد ستاره شد نور شد

چراغ منزلم  شد بهونه دلم شد

کی بود کی بود کجا بود با من چه آشنا بود

فرشته بود بلا بود دختر دریاها بود

آخ چی بگم یه روزی چه روزی

دیوه اومد مارو دید گلهای شادی رو چید

جفا کرد جفا کرد مارو زهم جدا کرد

از اون شب خنده ها از لبم رفت

ستاره شبم رفت نمی دونم کجا رفت

ستاره شد هوا رفت

کی بود کی بود کجا بود با من چه آشنا بود

فرشته بود بلا بود دختر دریاها بود

 

 

نوشته شده توسط مانی در جمعه 4 آبان1386 ساعت موضوع: ع | لینک ثابت



چشم من

 
 
 

تو بري غُـصه ما قِـصه هر خونه ميشه
خونه هاي دلمون ز غُصه ويرونه ميشه
تو بري به چشم من آسمونا سياه ميشه
کوچه خالي از صداي پاک بچه ها ميشه
راضي نشو که زندگي قلبامونو جُدا کنه
مثل تموم عاشقا راهمونو دو تا کنه
مهربون من ، چشم تو ميگه با من ميموني
رسم عاشقي مهربونیه ، اينو ميدوني


نَـذار مثل همه قصه هاي عشق و عاشقي
آخر قصه عشقِ منو تو سياه بشه
عکسامون که عاشقانه پيش هم رو طاقچه هاس
يکيشون از اون يکي خسته بشه، جدا بشه
راضي نشو که زندگي قلبامونو جدا کنه
مثل تموم عاشقا راهمونو دو تا کنه


مهربون من ، چشم تو ميگه با من ميموني
رسم عاشقي مهربونیه ، اينو ميدوني

مهربون من ، چشم تو ميگه با من ميموني
رسم عاشقي مهربونیه ، اينو ميدوني

مهربون من ، چشم تو ميگه با من ميموني
رسم عاشقي مهربونیه ، اينو ميدوني . . . . .

 

 

نوشته شده توسط مانی در سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت موضوع: ع | لینک ثابت



ای کاش

 
 
 

شونه بر سر مزن چرا

که دلم به روی تو بسته شده

شونه بر سر مزن چرا

به پریشونی دلم خسته شده

مست اون چشم مست سیاه توام

تا لبات پرگناست غرق گناه توام

هرشب که پیش من میای زود میگذره فردا میشه

وقت جدایی میرسه دوباره دل بلوا میشه

ای کاش سحر نمیشد امشب فنا نمیشد ای خدا

این رسم روزگاره عاشق از همدیگه جدا میشه

خونه ام ماتم گرفته باز دلم ماتم گرفته

دلم از عالم گرفته

چه کنم که این زمونه در میون جمع یاران

منو دست کم گرفته

 

 

عماد رام به سال 1309 در ماه اسفند و در ساري متولد شد. او از نوجواني ني‌هاي خودرو را سوراخ مي‌كرد و در آن‌ها مي‌دميد. هنگامي كه 8 سال داشت در دبستان با ساختمان فلوت آشنا شد. عماد نزد خود و بدون استاد نواهاي محلي را در فلوت مي‌دميد و بعدها كه به راديو آمد،آهنگ‌هايي را كه با ويلن در راديو اجرا مي‌كردند با فلوت به هنرمندي تقليد مي‌كرد. او در حالي كه تنها 13 سال داشت به تئاتر روي آورد و علاوه بر نقش كمدين‌ها، پيش‌پرده مي‌خواند و فلوت مي‌زد. اشعار پيش‌پرده را در ساري غلامرضا كبيري مي‌ساخت. آن سال‌ها 1322 پيش‌پرده‌خواني بسيار رونق داشت. در تهران مجيد محسني،حميد قنبري و جمشيد شيباني از دهه 20 پيش‌پرده خواني را شروع كرده بودند(بازيگراني چون عزت‌الله انتظامي همه بازيگري خود را مديون پيش‌پرده‌خواني مي‌دانند) و پرويز خطيبي و ابوالقاسم حالت، اشعار فكاهي آن را مي‌سرودند. پيش‌پرده‌خواني چندين سال مد بود. به هر حال به قول خود عماد نخستين مربي غير رسمي‌اش سن تئاتر بود. بالاخره او در سن 29 سالگي به تهران آمد و به اداره هنرهاي زيبا رفت. نت،سازشناسي و اركستراسيون را نزد محمدعلي خادم ميثاق و رديف‌ها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتي نزد نورعلي برومند و حاج‌آقا محمد ايراني‌مجرد آموزش ديد. سال 1339 براي اولين بار در اركستر حسن رادمرد كنسرت داد. در تلويزيون،اركستر سه‌نفره‌اي متشكل از حسين تهراني،فرامرز پايور و عماد رام پا گرفت و از دهه 50 عماد سرپرست يكي از اركسترهاي فرهنگ و هنر هم شد. در ضمن او از هنرمندان تحصيل كرده حساب مي‌شود كه داراي ليسانس دانش‌سراي كشاورزي بود. عماد رام در سن 73 سالگي در آلمان چشم از جهان فروبست

 

 

 

 

نوشته شده توسط مانی در سه شنبه 4 مهر1385 ساعت موضوع: ع | لینک ثابت



فردا تو میایی

 
 
 

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم

بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
از خونه ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدنها
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد  باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم

بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی

بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی


 

 

نوشته شده توسط مانی در یکشنبه 18 تیر1385 ساعت موضوع: ع | لینک ثابت



فضای تهی

 
 
 

فضاي اين شب تهي ، چه بي طپش ، چه بي صداست
براي من که راهيم ، که تشنه ي رهاييم
رهايي از گذشته ها و رفته ها
رهايي از گذشته ها ، رسيدن به انتهاست
براي من که خسته ام ، که بي ثمر نشسته ام
تکيده اي درونِ خود شکسته ام
جُز اسم تو جاري نشد هرگز به لب عبارتي
اما دريغ ، در حرف تو هرگز نبود صداقتي
از تو به اين مرز شب بي انتها رسيدم
من خسته از اين ظُلمتم ، بيزارم از فريب تو
تو راهي سپيده اي ، خورشيد من نصيب تو
امّا من از خورشيد و از سپيده دل بريدم . . .

 

 

 

نوشته شده توسط مانی در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت موضوع: ع | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I